مرتضى مطهرى

131

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

به بيان ديگر : ما كه يك شىء را بر شىء ديگر حمل مىكنيم يك وقت است كه به شكل تحليلى است يعنى محمول را از بطن موضوع استخراج مىكنيم ( كه البته بعدا خواهيم گفت كه اين ، هم در خارج قابل استخراج است و هم در ذهن ، يعنى در خارج هم اين معنا قابل حمل بر اين شىء است ) ، و يك وقت هست كه به نحو تركيبى است يعنى اين را كه بر او حمل مىكنيم معنىاى نيست كه از درون ذاتش بيرون كشيده شده باشد ، معنىاى است كه از برون ذات بر او وارد مىشود . خاصيت شىء درون ذاتى يا تحليلى اين است كه ديگر محال است نقيض او را بر آن حمل كنيد . اگر شيئى تحليلا از شيئى در آمد ديگر محال است كه نقيض او را از آن درآورد كه در آن واحد هر دو را در برداشته باشد . ولى امور تركيبى لااقل اين قابليت را دارند كه يا اين شىء [ آن ] را واجد باشد يا خلافش را ؛ يعنى خاصيت شىء برون ذاتى اين است كه حمل نقيض او بر موضوعش محال نيست . شما كه جوهريت را از بطن مفهوم جسم در مىآوريد ديگر اينطور نيست كه جسم امكان داشته باشد كه جوهر باشد و امكان داشته باشد كه جوهر نباشد ؛ نه ، جسم بالضروره جوهر است ، اما اينكه جسم سفيد باشد يا سياه چطور ؟ البته جسم در واقع يا سفيد است يا سياه ، ولى جسم نسبت به سفيدى و سياهى حالت بىطرفى دارد ، در صورتى كه جسم نسبت به جوهريت حالت بىطرفى ندارد ، چون اصلا قوامش به جوهريت است . جوهريت را اگر از جسم بگيريم ديگر خودش ، خودش نيست ، اما رنگ را اگر [ از

--> استاد : چون وجود ندارد ، چون نيست در آنجا . - پس بالاخره نظر به وجود مىشود . نظر به ماهيت نمىشود ، بلكه نظر به وجود مىشود ، وجود خارجى مناط است . استاد : اينكه مىگوييم « هست » يعنى در ماهيت « ماهيت » و نه در وجود « ماهيت » . البته هر ماهيتى وجود ذهنى دارد ، ولى در حالى كه ما در ذهن او را نگاه مىكنيم به وجودش كار نداريم . - ولى تا وجودش نباشد كه نمىتوانيم ماهيت از آن انتزاع كنيم . - در واقع باز جنبهء مفهومىاش غير از جنبهء وجودىاش هست . - من همان جنبهء مفهومىاش را هم عرض مىكنم . بالاخره از هفت آسمان كه نمىآيد . استاد : شما اجازه بدهيد تا ما به آخر مطلب برسيم تا روشن شود كه ما چه مىخواهيم بگوييم . حرف ما اين نيست كه جنابعالى مىفرماييد .